همانطور که Coase برای اولین بار در سال 1937 پیشنهاد کرد ، هر معامله ای که توسط یک شرکت انجام شده است هزینه دارد . 7 ویلیامسون و دیگران بعداً مشخص کردند که هزینه ها ممکن است خارجی باشد (هزینه های بازار) یا داخلی (هزینه های بوروکراسی) . 8 هزینه های خارجی می تواند در قالب جستجو باشدبرای یک شریک تجاری ، قراردادهای مذاکره ، اطمینان از اجرای آن قراردادها ، اطمینان از عملکرد عملکرد و نظارت بر دارایی ها ، بازار عمومی و شرکای تجاری. هزینه های داخلی نیز ممکن است وجود داشته باشد ، و با مذاکرات بین ادارات و/یا مدیریت و کارمندان ، هماهنگی تولید یا خدمات ، رعایت استانداردها ، نظارت بر فعالیت ها و کیفیت و اجرای توافق های داخلی همراه است. به دلیل انتخاب رفتاری که در ارزیابی هزینه های معامله انجام می شود ، هزینه ها ذهنی هستند نه عینی.
واحد تجزیه و تحلیل در هزینه معاملات خود معامله است که به عنوان "انتقال کالا یا خدمات بین واحدهای جدا شده از نظر فنی تعریف شده است." 9 درک فرضیات و عوامل اساسی در مورد چگونگی ایجاد هزینه های معاملات ممکن است به مدیران اجازه دهد تا آنها را به حداقل برسانند یا کاهش دهندعوامل. مانند هر نظریه ، هزینه معاملات فرضیاتی را دارد که به عنوان حقایق اساسی پذیرفته شده و به عنوان اعطا می شوند. در مورد TCE ، سه فرض اساسی انجام می شود: تصمیم گیری مبتنی بر عقلانیت محدود است ، مدیران ترجیح ریسک متفاوتی دارند و ممکن است افراد در معرض رفتارهای فرصت طلب باشند. برای ایجاد هزینه معامله ، یکی از این سه نفر باید حضور داشته باشد.
عقلانیت محدود
عقلانیت محدود ، اساساً ، این فرض است که فرد برای تصمیم گیری بهینه همه چیزهایی را که باید بداند نمی داند.
عقلانیت محدود همچنین شامل شرارت (تصمیم گیری کمتر از بهینه تا زمانی که نتیجه تخمین زده شده رضایت بخش باشد) و استفاده از قوانین انگشت شست در هنگام تعداد انتخاب ها برای تصمیم گیرنده بسیار زیاد است یا زمان تصمیم گیری کوتاه است.
ویلیامسون عقلانیت محدود را به عنوان "" پیش بینی عملی "تعریف می کند. فقط محدود به این ترتیب ، شرط صلاحیت شناختی محدود برای دریافت ، ذخیره ، بازیابی و پردازش اطلاعات. "11
تأثیر اصلی عقلانیت محدود، با توجه به هزینه های مبادله، این است که «همه قراردادهای پیچیده به طور اجتناب ناپذیر ناقص هستند»12، زیرا قراردادهایی باید ایجاد شوند که نه تنها آنچه را که هست، بلکه هر چیزی که ممکن است باشد را پوشش دهند - یک کار غیرممکن. با این حال، تأثیر عقلانیت محدود بر هزینه معامله به پیچیدگی معامله محدود می شود. عقلانیت محدود تأثیر کمی بر معاملات ساده مانند خرید یک جزء سهام یا یک محصول از یک فروشگاه خرده فروشی دارد، اما می تواند تأثیر زیادی بر معاملاتی داشته باشد که نیاز به سرمایه گذاری در دارایی های خاص دارند یا مملو از عدم اطمینان یا احتمال اینکه شریک تجاریبه شیوه ای فرصت طلبانه عمل خواهد کرد.
مثال
مدیر نیروی فروش آسپینوکس، برنادت نولان، تصمیم گرفته است تا نمایندگان فروش خود را به گوشی های هوشمند مجهز کند تا بتوانند با دفتر تماس بگیرند، فوراً قیمت ها را ارائه دهند و از قابلیت های GPS برخوردار باشند. با توجه به اینکه شرکت نوکیا به تنهایی دارای 120 گوشی هوشمند است که به طور خاص برای بازار تجاری هدف گذاری شده اند، انتخاب گوشی هوشمند بهینه می تواند هفته ها تحقیق طول بکشد. خانم نولان به جای استفاده از منابع کمیاب خود برای تحقیق در مورد این موضوع، خرید گوشی های نوکیا (به دلیل آشنایی با این برند) را انتخاب کرد و تنها ویژگی های اولیه مورد نیاز خود، سال عرضه و قیمت را با هم مقایسه کرد. علاوه بر این، هنگامی که او مدلی را انتخاب کرد که با آن راحت بود، مجبور شد یک خرده فروش را انتخاب کند. گوگل نزدیک به 50 خرده فروش را برای مدل 6600 نوکیا فهرست کرده است. به دلیل عقلانیت محدود، خانم نولان لزوماً تلفنی با عملکرد بهینه، بهترین فناوری، پایین ترین قیمت یا بالاترین ارزش را خریداری نکرد - او به تلفن و فروشنده ای رضایت داد که نیازهای او را برآورده کند - او راضی بود.
رفتار فرصت طلبانه
تعریف پذیرفته شده رفتار فرصت طلبانه که برای هزینه های مبادله به کار می رود، «منفعت طلبی با فریب» است. i 4 نکته مهمی که باید در مورد رفتار فرصت طلبانه به خاطر بسپارید این نیست که چنین رفتاری همیشه وجود دارد، بلکه این است که امکان رفتار فرصت طلبانه همیشه وجود دارد. اکثر مردم محترمانه رفتار می کنند و کار درست را انجام می دهند. برخی از افراد بیش از آنچه لازم است انجام خواهند داد. اما همیشه عده ای هستند که بی عیب هستند و به نفع همه طرف های معامله عمل نمی کنند، بلکه به نفع شخصی عمل می کنند. رفتار فرصت طلبانه به طور مستقیم با ویژگی دارایی مرتبط است: هر چه دارایی ها خاص تر باشند، احتمال بروز رفتار فرصت طلبانه بیشتر می شود.
مثال
قلعه جوشوا ، مدیرعامل Tris-Plex ، می داند که عملکرد این شرکت بسیار پایین تر از پیش بینی های تحلیلگران است. او CFO خود را متقاعد کرده است که از برخی از شیوه های حسابداری مشکوک برای باد کردن مصنوعی سود و در نتیجه قیمت سهام استفاده کند. جوشوا می داند که یک ممیزی قرار است در یک ماه دیگر آغاز شود و این بی نظمی را در سوابق حسابداری نشان می دهد.
یک هفته قبل از شروع حسابرسی ، جوشوا سهام خود را فروخت ، اگرچه او به تحلیلگران ، سهامداران و کارمندان می گفت که Tris-Plex مانند همیشه از نظر مالی سالم است. درست قبل از انتشار نتایج حسابرسی ، جوشوا این کشور را برای ماداگاسکار ترک کرد ، که با ایالات متحده پیمان استرداد ندارد.
اکثر مدیرعامل هرگز بازیگری را همانطور که قلعه جوشوا در نظر دارد ، در نظر نمی گیرند. با این حال ، ساخت رفتار فرصت طلب فقط فرض می کند که برخی از شرکا ممکن است به طرز ناعادلانه عمل کنند و باید اقدامات احتیاطی انجام شود.
اولویت خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر خطر در معرض خطر
ریسک به "احتمال از دست دادن" اشاره دارد.) عوامل. یک مدیر ممکن است در هر جایی در امتداد یک پیوستار باشد که شامل ریسک ریسک شود (نتیجه کوچکتر ، اما خاص را ترجیح می دهد) ، از طریق بی طرفی ریسک (ترجیح نمی دهد) ، به دنبال ریسک (ترجیح بازپرداخت پایین انتظار می رود با امید به بازپرداخت بزرگتر)بشربه دلیل عوامل موقعیتی ، یک مدیر می تواند در یک وضعیت به شدت ریسک کند ، اما در حالت دیگر بی طرف است.
مثال
Aspinox در حال توافق جدید با Cansilware است که در آن Cansilware به عنوان توزیع کننده محصول Aspinox عمل می کند. Cansilware دو گزینه برای مارک هارمونی ، مدیرعامل Aspinox ارائه داده است. در وهله اول ، CanSilware مبلغ مشخصی را برای محصول پرداخت می کند و در نتیجه حاشیه سود پنج درصدی برای Aspinox می شود. در گزینه دوم ، Cansilware بیشتر محصول را خریداری می کند ، که منجر به حاشیه سود سه درصدی برای Aspinox می شود ، اما Cansilware درصد کمی از قیمت خالص فروش را به Aspinox می دهد ، که ممکن است به Aspinox حاشیه سود هفت درصدی ارائه دهدبشرفروش محصول غیرقابل پیش بینی است زیرا در بازار جدید است. با این حال ، Cansilware فکر می کند امکان فروش تمام محصولاتی که خریداری می کند حدود 60 درصد است.
اگر مارک ریسک کند ، او گزینه اول را انتخاب می کند - او از این پنج درصد راضی خواهد بود زیرا هیچ خطری با قرارداد همراه نیست. اگر مارک به دنبال ریسک باشد ، او گزینه دوم را به عنوان سود بیشتر (7 ٪) با معامله همراه می کند. اگر مارک در معرض خطر خنثی باشد ، او بین این دو گزینه اولویت نخواهد داشت.
پرسش و پاسخ بورس...
ما را در سایت پرسش و پاسخ بورس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : ماندانا اصلانی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : شنبه
11 شهريور
1402 ساعت: 21:57